|
چلچلی
|
||
و اما امروز روز مادر است...
روز اوست و من نمی دانم چه باید بکنم .
۲۳ سال در کنارش بودم و حتی یک بار هم مرا نیازرد ٫ بعضی وقتها که غیر قابل تحمل می شوم و کسی مرا نمی پذیرد ٫ او با من حرف می زند آنقدر که فکر می کنم این همه انرژی از سن و سال او بعید است .
.....
عزیز...
مرا به خاطر ناتوانیم در سپاسگزاری می بخشی ؟ مرا به خاطر خدا ببخش .
روزت مبارک ٫ میبوسمت ٫ روزی هزار بار می بوسمت ولی امروز فقط یک بار....
......................................................
و اما تو ٫
بی صبرانه منتظر امشبم ٫
در فراسوهای هر آنچه که به ذهنمان می رسد با من وعده ی دیداری بده.
|
|