تبليغاتX
چلچلی - عزیز
 
چلچلی
 
 
 
از روی وظیفه دوستش ندارم  ٫  دوستش دارم چون انکار تنهایی من است ٫  چون بدون اینکه آزارم دهد کنارم است ٫  چون ظاهر و باطنش یکی است و بعد از همه ی اینها چون بی چشم داشتی دوستم دارد و من هم به همین گونه دوستش دارم.

و اما امروز روز مادر است...

روز اوست و من نمی دانم چه باید بکنم .

۲۳ سال در کنارش بودم و حتی یک بار هم مرا نیازرد ٫ بعضی وقتها که غیر قابل تحمل می شوم و کسی مرا نمی پذیرد ٫ او با من حرف می زند آنقدر که فکر می کنم این همه انرژی از سن و سال او بعید است .

.....

عزیز...

مرا به خاطر ناتوانیم در سپاسگزاری می بخشی ؟ مرا به خاطر خدا ببخش .

روزت مبارک ٫ میبوسمت ٫ روزی هزار بار می بوسمت ولی امروز فقط یک بار....

                              ......................................................

و اما تو ٫

بی صبرانه منتظر امشبم ٫

در فراسوهای هر آنچه که به ذهنمان می رسد با من وعده ی دیداری بده.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/25ساعت 0:38  توسط عاطفه  | 
 
  بالا