|
چلچلی
|
||
امروز کلاس شرح مثنوی دکتر نمازی بودم ٫ برام خیلی جالب بود ایشون در شرح یکی از بیتهای مثنوی فرمودند که: مورچه ها وقتی به یک دانه می رسند خود را با آن مشغول میکنند ٫مورچه فکر می کند آن دانه تمام دنیای اوست چون چشم ندارد که انبار دانه ها را ببیند ٫ احساس می کنم من نیز یکی از همان مورچه هایم .
نکته ی آخر اینکه این روزها نمیدونم چی درست و چی غلط ٫ در هر حال امیدوارم به خودم بیام!
|
|