تبليغاتX
چلچلی -
 
چلچلی
 
 
 
نمی دانم اینروزها چندین بار و از جانب چندین نفر(با نگاه یا کلام) به بدبینی متهم شدم؟ تنها این را می دانم که آدمهای اطرافم اغلب در مورد هر رفتاری ساده ترین قضاوت را می کنند٫ چون انسان و رفتارش در نظر آنها قسمتهایی از یک معادله است که در نهایت باید یک یا چند جواب مشخص بدهد . شعار دادن همیشه راحت است ٫خوب حرف زدن که مشکل نیست پس وقتی انسانی با تمام این تفاسیر نمی تواند یک سری لغات از پیش تعین شده که در طول تاریخ ورد زبان همه بوده را تکرار کند حقش نیست که با او اینگونه نامهربانانه برخورد شود .

این روزها دغدغه ی دیگری هم دارم ٫ اینکه دوست داشتم در زندگی قبل از این که آدمها را همنوع خودم بدانم از جهت گوشت و خون داشتن همنوع خودم بدانم از جهت عشق و احساس داشتن٫ اما اگر بگویم مایوسم از این تلقی خودم٫ بیهوده نیست.غمگین میشوم وقتی می بینم که بشر امروز از این مفاهیم نیز ابزاری استفاده می کند . انگار در روابط انسانی آن ارتباطی خوب و شایسته تلقی می شود که بتواند ابزاری باشد در جهت اینکه ما را متواضع تر ٫ مردمی تر ٫ اخلاقی تر ٫ خیر خواه تر و.... نشان دهد. آنچه مهم شده است قابلیت آدمها در مواجه ی با ماست .

میدانم راه نجاتی از این و ضع نیست من هم ناخواسته باید بپذیرم که همین است که هست ! گله و شکایت دردی را دوا نمیکند واز طرفی من حق ندارم که دیگران را وادار کنم مثل من بیاندیشند ...

تنهاباید گفت :                              

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر          کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما                گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/30ساعت 12:46  توسط عاطفه  | 
 
  بالا