|
چلچلی
|
||
دو روزه که میرم دادگاه خانواده برای کار آموزی٫ آدمهایی که میان اونجا از همون آدمهایی هستند که هرروز از کنار من وشما میگذرن و ما فکر میکنیم چه آدمهای خوشبخت وخوب ومهربانی هستند اما افسوس که این فقط یه روی سکه است . همین امروز پدر دختر خانومی که تقاضای طلاق داده بود میگفت "آقای قاضی این پسر چند سال عاشق دختر من بود من راضی نبودم اما اینقدر برای دخترم غش و ضعف کرد که خودم هم راضی شدم ٫ حالا فقط ۳ سال از اون تاریخ گذشته و این پسر هر روز بدترین فحشها رو به دختر من sms میزنه...."
شما قبول میکنید که کسی کسی رو دوست داشته باشه و بعد اونو با الفاظ زننده خطاب کنه ؟ من باور نمیکنم ٫ چطور آدمها اینقدر راحت خودشونو زیر سوال میبرن ٫ چطور به این زودی چیزایی که خودشون میگفتن رو زیر سوال میبرن و هزاران سوال از این دست٫ کاش یه ذره فکر میکردیم که ما انسانیم وکاش یکبار از خودمان میپرسیدیم ما انسانیم؟
خلاصه دلم گرفته ٫ دلم عجیب گرفته ٫ نمیدونم شاید من دارم زیادی شلوغش میکنم اما هر چه که هست میدانم دوست ندارم این مسائل برای من و جامعه ی من عادی بشه که بعضی هابه راحتی منو متهم به عدم روشنفکری کنن.
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا ورستم دستانم آرزوست
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست.
|
|